سفیر ملت /می خواهم در این مجال از نوجوان شهیدی بنویسم که داوطلبانه و گوش به فرمان مقتدای خویش رهبر کبیر انقلاب اسلامی از حجره طلبه گی به خط مقدم جبهه در جزیره مجنون می رود و سرانجام به آنچه که طالبش بوده است می رسد و به درجه رفیع شهادت نائل می شود. پیکر مطهرش مفقودالاثر می ماند تا پس از متوسل شدن مادرش به سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه السلام ، پس از ۱۵ سال به آغوش مادر باز می گردد

به گزارش خبرنگار سفیر ملت ؛ نوشتن از نام ‌و یاد شهدا واقعا سعادت می خواهد. وقتی وارد حریم نوشتن از شهدا می شوی ناخودآگاه متوجه حس عجیبی در سرتا پای وجودت می شوی ، با خواندن زندگینامه و وصیت نامه شهدا چشم و گوش آدمی باز می شود و در دنیای دیگری سير خواهی کرد، دنیایی پر از رمز و راز و سرشار از عشق و دلدادگی به معشوق،که عاشقان این وادی منتهی به بهشت شهیدانند. می خواهم در این مجال از نوجوان شهیدی بنویسم که داوطلبانه و گوش به فرمان مقتدای خویش رهبر کبیر انقلاب اسلامی از حجره طلبه گی به خط مقدم جبهه در جزیره مجنون می رود و سرانجام به آنچه که طالبش بوده است می رسد و به درجه رفیع شهادت نائل می شود. پیکر مطهرش مفقودالاثر می ماند تا پس از متوسل شدن مادرش به سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه السلام ، پس از ۱۵ سال به آغوش مادر باز می گردد.
طلبه شهید علی مومنی سال 1349درخانواده ای مذهبی در روستای بیشه دراز از توابع شهرستان دهلران دیده به جهان گشود
با توجه به اینکه پدر ایشان میزبان روحانیونی بود که برای تبلیغ به روستای بیشه دراز اعزام می شدند ،به شدت به علوم دینی و تحصیل در حوزه ی علمیه علاقه مند می شود و بعد از مشورت با آن روحانیون در سال 1361 به قصد تحصیل به حوزه علمیه ایلام  می رود
در حوزه علمیه پس از یکسال  تلاش وکوشش، دوره مقدمات علوم دینی را پشت سر می­گذارد و با توجه به اینکه مدرسه علمیه شهرستان ایلام هنوز نوپا و تازه تاسیس بود، برای ادامه تحصیل در سال 62 راهی مدرسه علمیه صاحب­الامر آشتیان می­گردد و 3 سال از عمر شریفشان را در آن مدرسه ، صرف تهذیب نفس و تحصیل می­کند.
  در سال 1364 دلش برای حضور در جبهه ها و کنار رزمندگان اسلام پر می زند و به درخواست رهبر کبیر انقلاب لبیک می­گوید و با یک کاروان از روحانیون عازم جبهه­ های حق علیه باطل گردید. در عملیات والفجر 8 مجروح می­گردد و جهت مداوا به پشت جبهه مراجعت کرد. و در مراجعات دوباره به جبهه در واحد اطلاعات لشگر 17 علی بن ابی طالب(ع) مشغول خدمت می­شود و پس از رشادتهای فراوان، طی یک ماموریت در جزیره مجنون و درگیری سخت به فیض شهادت نائل می­آید .و پیکرش در جزیره مجنون باقی می ماند.

مادر شهید مومنی پس از عزیمت به زیارت عتبات عالیات درجوار مرقد شش گوشه ی اباعبدالله الحسین وی را به پهلوی شکسته ی مادرش حضرت زهرا(س) قسم می دهد که پس از مراجعت به ایران خبری از فرزند شهیدش به اوبرسد هنوز بیست روز از این ماجرا نگذشته بود که قاصدان قافله ی شهدا خبر تفحص پیکر مطهر شهید مومنی را به شهر آوردند و پیکر مطهر طلبه ی شهید علی مومنی پس از 15 سال از آبهای گرم مجنون به زادگاهش دهلران بازگشت.مردم شهید پرور دهلران استقبال بی نظیری از پیکر مطهر این شهید انجام دادند و پیکر سبک تر از تابوتش را بر روی دستان پر مهر تشییع نموده ودرجوار امام زاده سیداکبر (س) دهلران به خاک ابدی سپردند. این مختصر زندگینامه یکی از شهدای هشت سال دفاع مقدس بود درلباس مقدس روحانیت ، که علیرغم کم سن وسال بودنش چگونه از یک روستای محروم دور افتاده ای مثل ” بیشه دراز ” اینگونه با عشق مسیر تکامل وعزت ابدی را طی می کند.
در فرازی از وصیت نامه این شهید آمده است: «چقدر شهادت در راه خدا زیباست، مانند گل خوشبوست. من در این سرزمین این قدر با دشمن می‌جنگم تا پیروزی و موفقیت نصیبم گردد و یا به درجه رفیع شهادت نائل گردم، اگر لیاقت داشته باشم که در راه اسلام و قرآن شهید بشوم به مادرم تبریک بگویید چون به مهمانی خدا رفته‌ام. راستی که مرگ در راه خدا چه خوب و خواستنی است».
واین گونه با چشم دل قلم به دست گرفته و وصیت نامه می نویسد انگار می داند که شهید می شود و مادر باید ۱۵ سال در انتظار پیکرش صبوری نماید به راستی که مزد جهاد در راه خدا کمتر از شهادت نیست.

  • نویسنده : رحمان جابری